جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
261
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
آنان - كه در پيرامون آنها دم شيطان مىجنبيد ! - نگريست و بهشدت در صورت آنها كه حاكى از پولدوستى و گواه بر وقاحت و بىشرمى درونى آنها بود ، نظر افكند ، بر استثمارچيان و تنپروران و دشمنان توده كه براى ربودن لقمه نان گرسنه و كوشش كارگر ، توطئه مىچيدند و خانههاى بيوهزنان را مىخوردند و بر كارگران و كشاورزان ستم مىورزيدند ، اين لعنت جاودان و نفرين كوبنده را فرستاد و تمجيد و تقديسى را كه در درون خود به آن عادت داشتند ، تقبيح كرد و آنان را همانند طوفانى سخت ، تكان داد و به لرزه درآورد ، آنجا كه گفت : « اى افعىزادگان ! » اين انقلابى بزرگ كه خود را « فرزند انسان » ناميد تا از زندگى انسان تجليل و تمجيد كند ، هر كارى را كه در خدمت به انسان نباشد تقبيح مىكند ولو اينكه آن كار در نزد مردم ، بهمثابه يك امر مقدس و يك موضوع مورد پرستش ، تلقى شده باشد . در آنهنگام كه گروهى از يهوديان به رياست بزرگ كاهنان خود ، به نزد وى آمدند كه او را در شئون عباداتشان بيازمايند ، تا چيزى در جهت ردّ او بيابند و آنگاه او را گناهكار قلمداد كنند و نفاق و دورويى خود را از چنگ راستى و صدق او و حقارت و پستى خود را از عظمت وى برهانند و نجات بخشند - و همچنان به راه خود ادامه دهند ! - و آنگاه كه با وى درباره مسئله « روز شنبه » به بحث و مذاكره پرداختند ، به همه آنان با نگاه تندى كه توطئه را بهشدت تمام درهم مىپيچيد ، نظر افكند و رئيس بزرگوار آنان را چنين مورد خطاب قرار داد : « اى رياكار ! » در آنهنگام گويا رئيس بزرگوار عقل خود را از دست داد ! . . . و در آن جامه ابريشمى زربفت كه بدن مقدس ! پدر روحانى را پوشانيده